خرید بک لینک

بعد از مدتها اومدم توی وبلاگم، مثل همیشه که احساس تنهایی و سردرگمی میکنم حس میکنم اینجا یکی نشسته که به حرفام گوش کنه، خیلی پریشونم، نمیدونم تصمیم درست چیه، ۵سال از جدایی ام میگذره و هرروز و هرثانیه تلاش کردم برای ساختن خودم و بازسازی بخشی از روحم که نابود شده بود، سعی کردم هرجور شده و به هرارزشی از پس زندگی بربیام . حالا که به قله موفقیت نزدیک شدم ، برگشته و میگه پشیمونه، میگه تغییر کرده . نمیدونم چطور باور کنم خیانتی که بهم شده بود دیگه تکرار نمیشه، چطور

برچسب: نویسنده: مینا اسدی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:08

خیلی این روزا بهم ربختم، حال روحی خوبی ندارم نظم زندگیم بهم ریخته. کاش هیچ وقت برنمیگشت، کاش هیچ وقت پشیمون نمیشد و مثل این ۵ سال به کاراش ادامه می‌داد. دیروز برای اولین بار بعد از ۵سال با دخترم رفتیم بیرون، هلیا خیلی خوشحال بود، ۵سال توی خانواده بودن ازش دریغ کرده بودیم، نمیدونم جداشدنم از مردی که بهم خیانت کرد خودخواهی بود در برابر دخترم یا نه، باعث شدم، حس پرداختن و توی خانواده بودن تجربه نکنه، نمیدونم.

برچسب: نویسنده: مینا اسدی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:08

سلام، یکسال از اخرین نوشته ام میگذره، خیلی حال بهتری دارم به یه ثبات فکری رسیدم، حالا دیگه مطمئنم جداییم بهترین تصمیم زندگیم بود. اون آدم جایی توی زندگیم نداره . بازم رسیدم به این حاصل که کسی که خیانت میکنه هیچ وقت نمیتونه درست بشه. خوشحالم از کسی که الان هستم، از آدم قوی که بهش تبدیل شدم و تنها هدفم پیشرفت و موفقیت و خوشبختی دخترمه. خدایا شکرت که مثل همیشه تنهام نذاشتی و کنارم بودی....

برچسب: نویسنده: مینا اسدی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:08

صفحه بندی